|



فیلمی که امروز میخوام براتون بزارم یه فیلم احساسی هستش این فیلم رو خیلی دوستش دارم برای اینکه میتونه نظر خیلی از آدمها رو نسبت به زندگی عوض کنه،با خوندن داستان فیلم خودتون متوجه میشید که چقدر قشنگه!
جو قهرمان بازی فوتبال آمریکایی هستش و همیشه بازی هایی رو که انجام میده به نحو احسن میبره تا اینکه یه روز یه دختر کوچولوی هشت ساله در خونه اش رو میزنه و بهش میگه که دخترش هست اون باور نمیکنه ولی با دلایل و اسنادی دختر از مادرش سارا می آورد جو قبول میکند که اون دخترش هست ولی ظاهرا اون نمیخواد به خودش بقبولونه که این دخترش هست و فقط به اون جای زندگی داده در روزهای اول این دختر کوچولو برای جو مشکلاتی می آفریند و اون رو خیلی عصبانی میکند و جو هم با اون خیلی بد رفتاری میکنه و اون رو از رفتن به بعضی جاهای خونه مثل آشپزخونه منع میکنه و خلاصه خیلی اذیتش میکنه و دختر هم براش توضیح میده که مادرش به آفریقا رفته و تا یک ماه دیگه میاد و نامه ای از مادرش به جو با همین محتویات میده ، یک شب هم جو دختر کوچولو که اسمش پیتون هست رو دعوا میکنه و دختر هم باهاش قهر میکنه ولی جو با منت کشی باهاش آشتی میکنه و خیلی داستان های جالب و قشنگی بین این پدر و دختر رخ میدهد ، جو اون رو تو کلاس رقص باله ثبت نام میکند آخه بهترین علاقه ی پیتون به رقص باله هستش و توی این کار استعداد خاصی داره ولی پدرش جو این رقص که یه جورایی ورزش هست رو اصلا به عنوان ورزش قبول نداره،تا اینکه مربی پیتون از جو میخواد که با اونا تمرین کنه چون نیاز به یک آدم درشت هیکل در اجراشون دارن،جو با کلی خواهش و تمنای مربی قبول میکنه که با اونا تمرین کنه در آخرین روزهای این ماه پیتون که به مغز بادام حساسیت داره سهوا مغز بادام میخوره و جو اون را تا بیمارستان می برد البته می دود،و اونجاست که جو می فهمد که چقدر به این دختر عادت کرده و دوستش دارد،تصمیم میگیرد که اون رو پیش خودش نگه دارد ولی خاله ی پیتون به بیمارستان میاد و حال پیتون را از پدر می پرسد ولی پیتون قبلا به پدرش گفته بود که خاله اش مرده به خاطر اینکه فکر میکرد اگه به جو بگوید خاله اش زنده است اون رو به پیش خاله اش می برد،جو نشانی های زنش سارا را از خاله کارن میپرسد و کارن براش توضیح میده که شش ماه پیش سارا در تصادفی فوت کرده . اصلا به آفریقا نرفته.
خاله سعی میکند جو را راضی کند تا پیتون را به خانه ی خودش ببرد ولی جو راضی نمی شود ، تا اینکه مجبور میشن از خود پیتون بپرسند که دوست دارد با کی زندگی کند و پیتون هم خاله کارن را انتخاب می کند.جو که حسابی حالش خراب است و همش به فکر پیتون دختر کوچولویش هست فردا هم مسابقه فینال را در پیش رو دارد تو بازی جو خیلی کار را خراب میکند و مجبور می شود که تعویض گردد در این حین که تو رخت کن استراحت میکند پیتون و خاله کارن میان و پیتون بهش میگه که میخواد با اون یعنی جو زندگی کنه و در اینجا جو به زمین باز میگردد و بازی را میبرد و قهرمان میشن.
من تو بعضی از صحنه های فیلم واقعا از ته دل گریه کردم آخه پیتون خیلی عقلانی تصمیم می گرفت و پدرش را که 8 سال تنهایش گذاشته بود شرمنده می کرد،پیتون زمانی که تو بیمارستان بود تمام اعضای تیم رو که در تمرینات پدرش با اونا دوست شده بود رو در اتاقش میبیند.واقعا هر کی با اون آشنا می شد دوست نداشت که تنهاش بذاره چون تو هر دلی نفوذ میکرد و شاید هم تمام کسانی که این فیلم رو دیده اند به خاطر همین است که اون رو یه فرشته می دانند.
|