تبليغاتX
سینما گلخانه
 
 
 
   
 
 

the game plan movie

the game plan movie

the game plan movie

فیلمی که امروز میخوام براتون بزارم یه فیلم احساسی هستش این فیلم رو خیلی دوستش دارم برای اینکه میتونه نظر خیلی از آدمها رو نسبت به زندگی عوض کنه،با خوندن داستان فیلم خودتون متوجه میشید که چقدر قشنگه!

جو قهرمان بازی فوتبال آمریکایی هستش و همیشه بازی هایی رو که انجام میده به نحو احسن میبره تا اینکه یه روز یه دختر کوچولوی هشت ساله در خونه اش رو میزنه و بهش میگه که دخترش هست اون باور نمیکنه ولی با دلایل و اسنادی دختر از مادرش سارا می آورد جو قبول میکند که اون دخترش هست ولی ظاهرا اون نمیخواد به خودش بقبولونه که این دخترش هست و فقط به اون جای زندگی داده در روزهای اول این دختر کوچولو برای جو مشکلاتی می آفریند و اون رو خیلی عصبانی میکند و جو هم با اون خیلی بد رفتاری میکنه و اون رو از رفتن به بعضی جاهای خونه مثل آشپزخونه منع میکنه و خلاصه خیلی اذیتش میکنه و دختر هم براش توضیح میده که مادرش به آفریقا رفته و تا یک ماه دیگه میاد و نامه ای از مادرش به جو با همین محتویات میده ، یک شب هم جو دختر کوچولو که اسمش پیتون هست رو دعوا میکنه و دختر هم باهاش قهر میکنه ولی جو با منت کشی باهاش آشتی میکنه و خیلی داستان های جالب و قشنگی بین این پدر و دختر رخ میدهد ، جو اون رو تو کلاس رقص باله ثبت نام میکند آخه بهترین علاقه ی پیتون به رقص باله هستش و توی این کار استعداد خاصی داره ولی پدرش جو این رقص که یه جورایی ورزش هست رو اصلا به عنوان ورزش قبول نداره،تا اینکه مربی پیتون از جو میخواد که با اونا تمرین کنه چون نیاز به یک آدم درشت هیکل در اجراشون دارن،جو با کلی خواهش و تمنای مربی قبول میکنه که با اونا تمرین کنه در آخرین روزهای این ماه پیتون که به مغز بادام حساسیت داره سهوا مغز بادام میخوره و جو اون را تا بیمارستان می برد البته می دود،و اونجاست که جو می فهمد که چقدر به این دختر عادت کرده و دوستش دارد،تصمیم میگیرد که اون رو پیش خودش نگه دارد ولی خاله ی پیتون به بیمارستان میاد و حال پیتون را از پدر می پرسد ولی پیتون قبلا به پدرش گفته بود که خاله اش مرده به خاطر اینکه فکر میکرد اگه به جو بگوید خاله اش زنده است اون رو به پیش خاله اش می برد،جو نشانی های زنش سارا را از خاله کارن میپرسد و کارن براش توضیح میده که شش ماه پیش سارا در تصادفی فوت کرده . اصلا به آفریقا نرفته.

خاله سعی میکند جو را راضی کند تا پیتون را به خانه ی خودش ببرد ولی جو راضی نمی شود ، تا اینکه مجبور میشن از خود پیتون بپرسند که دوست دارد با کی زندگی کند و پیتون هم خاله کارن را انتخاب می کند.جو که حسابی حالش خراب است و همش به فکر پیتون دختر کوچولویش هست فردا هم مسابقه فینال را در پیش رو دارد تو بازی جو خیلی کار را خراب میکند و مجبور می شود که تعویض گردد در این حین که تو رخت کن استراحت میکند پیتون و خاله کارن میان و پیتون بهش میگه که میخواد با اون یعنی جو زندگی کنه و در اینجا جو به زمین باز میگردد و بازی را میبرد و قهرمان میشن.

من تو بعضی از صحنه های فیلم واقعا از ته دل گریه کردم آخه پیتون خیلی عقلانی تصمیم می گرفت و پدرش را که 8 سال تنهایش گذاشته بود شرمنده می کرد،پیتون زمانی که تو بیمارستان بود تمام اعضای تیم رو که در تمرینات پدرش با اونا دوست شده بود رو در اتاقش میبیند.واقعا هر کی با اون آشنا می شد دوست نداشت که تنهاش بذاره چون تو هر دلی نفوذ میکرد و شاید هم تمام کسانی که این فیلم رو دیده اند به خاطر همین است که اون رو یه فرشته می دانند.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط جواد
 
 
   
 
 

فیلم سینمایی سرزمینغیر مسکونی wilderness

اسم این فیلم wilderness میباشد که یعنی سرزیمینی که در آنجا زندگی وجود ندارد،این فیلم زیبا که تعداد بازیگرهاش خیلی کم هستند من رو که تا آخر نشوند پای فیلم اصلا" معلوم نبود که آخرش چی میشه؟ولی من فکر میکردم پایان خوبی نداره!ولی... خوب بذار تعریف کنم خودت میفهمی آخرش چی میشه!!!

داستان از توی یه کانون نگهداری جوانان بذهکار شروع میشه،اونجا یه نفر جدید به یه اتاقی وارد میشه که اسمش کالوم هستش و متوجه میشه که یکی از افراد کانون که توی اون اتاق هستش توسط بقیه ی اعضا مورد اذیّت و آزار قرار میگیره و همه مسخره اش میکنن،فردا صبح کالوم متوجه میشه که اون پسر که اسمش davie هست خودکشی کرده و رگ مچش را بریده است،رییس کانون به مسوول اونجا دستور میده که همه ی جوون ها رو به جزیره ای ببرن تا بتونن که خود سازی کنن و زندگی در شرایط سخت را تجربه کنن و قدر عافیت رو بدانند.

با ورود اونا به جزیره به همراه مسوول داستان اصلی فیلم شروع میشه و اونها متوجه میشن که یه گروه از دختر ها هم اونجا هستند و اونها سه نفر هستند ولی پسرها زیادتر هستند،مسوول گروه دختر ها با مسوول گروه پسرها صحبت میکنن که اونا تو شمال روخانه باشن و اینا تو جنوب رودخانه تا اینکه مزاحم همدیگه نباشن،دو تا از پسرها یه جنگل بان رو میبینن و اون رو میکشن و از این جا به بعد برای اونا همش مشکلاتی پیش می آید یکی از اون پسرها وقتی که رفته بود آب بیاره به قتل میرسه و دستش رو که کنده شده بود رو تو  رودخانه میبینن،مسوول ها تصمیمی میگیرن که برن و قایق رو درست کنن تا به خشکی برگردن ولی مسوول گروه پسر ها جلوی چشم همه مورد حمله قرار میگیره جوری هیچکس را اونا نمی دیدند ولی مسوولشون سه تا تیر خورد و 4 تا سگ بهش حمله کردند و تیکه تیکه اش کردند و سگ ها به دنبال مسوول گروه دخترها رفت و اون رو هم کشت،در این بین یه پسر عاشق یکی از این دختر ها شده بود،به همین منوال پیش میرفت ولی کالوم که به نظر نترس تر از بقیه بود فرماندهی رو به عهده گرفته بود و همه از وی اطاعت میکردند.اونا خانه ای را در جنگل پیدا میکنند ولی اونجا هم مورد حمله شخص نا شناس قرار میگیره تا اینجای فیلم هیچکس نمیدونه که چه کسی به اونا حمله میکنه و قصد کشت داره تا اینکه یکی از پسر ها میگه فکر کنم اون پدر  davie هستش و میخواهد انتقام پسرش را از ما بگیرد و دائم به همه میگوید که تو میمیری آخه این پسره که الان گفتم دوست خوب davie  بود و از مرگش خیلی متاثر شده بود.

پدر  davie که به صورتی خود را با برگ پوشانده بود که کسی نمیتونست تشخیص بده اون انسان هست یا حیوان قصد داشت همه را به جز دوست پسرش بکشد نمیخواست بگذارد که آنها از جزیره بیرون بروند،ولی پسرها و دختر ها که حالا روی هم 5 تا میشدند البته به غیر دوست صمیمی davie ، دنبال قایق بودند و قایق را پیدا کردند که شلنگ بنزینش پاره شده بود که در این زمان توسط تیر آتشی پدر قایق غرق در آتش شد و سوخت در درگیری بین پسرها هم یکی دیگه کشته شد و اون دختر هم عشق این پسر بود در تله افتاد و زنده زنده در آتش سوخت فقط کالوم و یکی از دختر ها و دوست صمیمی  davie  موندن،دوست صمیمی davie  هم برای اون دختر باقی مونده توضیح داد که من به پدر اون گفتم که ما میاییم اینجا بهش گفتم بیاد تا انتقام  davie  از بچه ها بگیره در این لحظه خود او هم از پرتگاه سر میخورد و میافتد و جانش رو از دست مدهد.کالوم هم در درگیری با پدر  davie  بهش چاقو زد و اون رو از پا درآورد و کشت.

و در آخر کالوم به همراه یکی از دختر ها از جزیره جان سالم به در بردند و رفتند.

 

من فکر میکردم در آخر همه در جزیره کشته میشن و وقتی پدر davie  به خشکی باز میگشت پلیس میومد اونجا و پلیس موضوع رو میفهمید و پدر  davie  رو مجازات میکرد یه جورایی نوشدارو بعد از مرگ سهراب میشد ولی پایانش قشنگ بود اونطوری من حدس میزدم نشد.

بازیگران در نقش:

Jed : Sean Pertwee

Louise : Alex Reid

Callum : Toby Kebbell

Steve : Stephen Wight

Lewis : Lunke Neal

Lindsay : Ben McKay

Mandy : Lenora crichlow

Jo : karly greene

Blue : Adam Deacon

Jethro : Richie Campbell

Davie's father : Stephen don

Davie : John Travers

Governer : George shane

Boat's captain : Gorden fulton

Counseller john : joe rea

 

 
 
 |    نوشته شده توسط جواد
 
 
   
 
 

فیلم سینمایی doa

فیلمی سینمایی DOA که اسمش معنی فارسی نداره راجع به مبارزات افراد در یک محل مخصوص می باشد،توی این فیلم افراد مختلف از سراسر دنیا به منطقه ای به نام DOAدر چین دعوت میشن تا بتونن اون جا مبارزه کنن و جایزه ی 10میلیون دلاری رو برای خودشون کنن ولی در راه که هواپیما داره بهDOA  میره همه ی افراد را با چتر به پایین پرت میکنن تا خودشون به DOA  بیان بعد از اینکه همه میرسن و انجام آزمایش روی افراد مسابقات شروع میشه و جالب اینجاست زنها با اینکه بدن ضعیف تری نسبت به مرد ها دارن ولی بهتر مبارزه میکنن و در نیمه نهایی که 4 نفر برای مبارزه باقی میمونن 3 تا زن هست و 1 مرد یکی از زنها برای پیدا کردن برادرش اومده آخه برادرش سال قبل توی همین مسابقات مرده بود ولی اون باور نمیکرد که برادرش مرده و جنازه ی اون رو میخواست،ولی همه میگفتن که جنازه از بالا  DOA به دریا افتاده و نتونستن که جنازه رو پیدا کنن،رییس DOA  که آدم بدی هست و شریک خود را کشته تصمیم میگیرد که این 4 نفر را بکشد چون در مقابل این افراد نمیتوانست مبارزه کند ولی با داستان هایی که اتّفاق میوفته این چهار نفر آزاد میشن برادر اون دختره هم پیدا میشه و معلوم میشه که تو دست رییسDOA اسیر بوده و نمرده بوده.

چیزی که راجع به این فیلم میتونم بگم اینه که فقط با دیدنش میتونید منظور کارگردان Cory Youen رو بفهمید و داستان این فیلم هم توسط J.F.Lawton نوشته شده که داستانش جالبه.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط جواد
 
 
   
 
 

امروز دوباره یه فیلم نه چندان جدید رو انتخاب کردم! ولی ارزش این فیلم خیلی بالاست به خاطر فیلنامه ی قشنگی که داره  و همچنین بازیگر فوق العاده اش نیکلاس کیج ((nicolas cage وهمین باعث میشه با وجود اینکه این فیلم طولانی را تا آخر ببینید.

داستان از جایی شروع میشه که پیرمدی میمیره که خیلی پولدار بوده  و خانواده اش وقتی گاوصندوق را باز میکنن میبینن یه فیلم تو صندوق هست وقتی نگاه میکنن متوجّه میشن یه فیلم اسنافه؛فیلم اسناف فیلمی است که تو اون یه نفر رو بعد از شگنجه ی جنسی به قتل میرسانند ولی این فیلم ها معمولا" واقعی نیستند و کسی کشته نمیشود،ولی تو این فیلم دختری واقعا" با چاقو تیکه تیکه میشود. خانوادهی پولدار هم نیکلاس کیج رو بعنوان کارآگاه خصوصی استخدام میکنن که در این مورد تحقیق کند که آیا این دختر کشته شده یا نه؟ اون هم تمام سر نخ های موجود را جمع میکند،تا اینکه با خانواده ی دختره آشنا میشه، وکیل پیرمرد که با اون آدم های فیلم ساز دستش تو یه کاسه بوده بهش میگه که نباید تا این حد پیش میومدی و براش توضیح میده که فکر نمیکرده که این قدر تو کارش قوی باشه،توی این فیلم نیکلاس به مشکلاتی با خانوداه اش سر این پرونده بر میخوره چون فیلم ساز ها بهش میگن که خانواده ات را اذّیت میکنیم،ولی نتونستن این کار رو بکنن.

نیکلاس زمانی که میفهمه پیرمرد برای کشتن این دختر تو فیلم یک میلیون دلار به وکیلش پول داده زنگ میزنه به زن پیرمرد داستاتن رو توضیح میده،وقتی هم که فیلم سازها میفهمن که وکیل پیرمرد کلّ پول را به آنها نداده از او شاکی میشن و وکیل رییس فیلم سازها رو میکشه!

نیکلاس در اینجایفیلم به خانه یپیرمرد میره تا با زنش رو در رو صحبت کنه ولی بهش میگن اون خود کشی کرده!

دیگه از این به بعد نیکلاس تصمیم به انتقام جویی دختر از سه نفر فیلمساز میکنه یکیشون که تو درگیری با وکیل مرده بود البته اصلی هم همون بود و دوتای دیگه رو با بدترین وضعیت به قتل رسوند!

و در آخر فیلم مادر اون دختر که تو فیلم مرده بود به نیکلاس نامه ای مینویسه و از اون تشکّر میکنه.

 
 
 |    نوشته شده توسط جواد
 
 
   
 
 

فیلم سینمایی زن زیبا (pretty woman)

فیلم سینمایی زن زیبا(pretty woman)

درسته قدیمیه ولی قشنگه!!

فیلم زن زیبا که امروز میخوام اینجا بزارم رو بازیگر معروف هالیوود جولیا روبرتس ((julia Robertsباز کرده نقش اوّل فیلم هم خود جولیا می باشد که تو فیلم اسمش ویویان است،داستان از زمانی شروع میشه که یه آقایی به اسم ادوارد لوییس دنبال یه آدرس تو بلوار هالییود میگشته تا اینکه به یه فاحشه بر میخوره که بهش میگه برای دادن آدرس 5 دلار میگیره،ادوارد هم راضی نمیشه که پول رو بده ولی بعدش  به 20دلار هم راضی میشه چون میخواست اون خانم رو سوار کنه این خانم که همون جولیاست به این طریق وارد زندگی ادوارد میشه و ادوارد با اون مثله یک فاحشه رفتار نمیکنه و بهش یاد میده که چه جوری لباس بپوشه و مثله زنهای اشرافی زندگی کنه ،آخه ادوارد هم از اون مایه دار های حسابی خلاصه که ادوارد عاشق این خانم زیبا میشه و بعد از سه روز که با هم زندگی میکنند ویویان وسایلش رو جمع میکنه که بره ولی ادوارد که عاشق شده ازش میخواد که باهاش بمونه و با هم ازدواج کنند ولی ویویان قبول نمیکنه،ادوارد هم که کارش خریدن کارخانه های ورشکسته هستش ،اون کارخانه های ورشکسته رو میخره و تیکه تیکه اش میکنه و به فروش میرسونه که سود حاصل از این کار براش زیاده ولی با این وجود به شغلش زیاد علاقه مند نیست و تو ذهنش راه چاره ای رو می اندیشه،تو زمانی که ویویان از پیشش میره اون هم یه شرکتی رو قرار بوده با همون شیوه بخره رو بهش کمک میکنه و با رییس شرکت شریک میشن و شرکت دوباره فعّال میشه و تصمیم میگیره که به نیو یورک بره و اونجا زندگی کنه و اون که طاقت دوری ویویان رو نداره به خونه اش مبیره و ازش در خواست میکنه با اون ازدواج کنه و اونجا هم ویویان قبول میکنه و با ادوارد ازدواج میکنن و میرن.

 

نتیجه ای که می توان از این فیلم گرفت اینه که وجود یک همسر در زندگی ممکنه خرج داشته باشه ولی تغییراتی که به وسیله ی همسر رخ میده ممکنه سر نوشت آدم رو تغیر بده نه اینکه بگم ویویان برای ادوارد خوب شد ها بلکه ادوارد هم برای ویویان تغییرات زیادی رو به وجد آورد که سرنوشت او را تغییر داد و اون شغل قبلش رو ترک کرد و تصمیم به ادامه ی تحصیل گرفت.....

 

نام بازیگران  در نقش:

Richard Gerge : Edward lewis

Julia Roberts : Vivian Wards

Jason Alexander : Philip Stucky

Ralph Bellomy : James Morse

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط جواد
 
 
   
 
 

فیلم سینمایی i am legend

فیلمی که امروز مینویسم خیلی جالبه اسمه بازیگره نقش اوّلش ویل اسمیت هستش،داستان از این قراره که تو سال 2009 رو زمین ویروسی به وجود می آید که kvنام دارد و همه را به شکل موجوداتی در می آورد که شبیه زامبی ها هستند و این موجدات فقط در تاریکی زنده می مانند و نور خورشید آنها را میکشد،بنابراین آنها فقط در شب بیرون میان و در روز شهر نیویورک که فیلم نشونش میده خیلی آروم هستش .رابرت نویل که همون will smithهستش .برای درمان این بیماری تلاش های زیادی میکند و همدم او سگش سیمون می باشد.البته این بیماری 1% از آدمها رو نمیتونست ویروسی کنه چون اونا بدن هاشون در مقابل این ویروس مقاوم بود و ویل هم از اون عده اس اون هر روز پشت رادیوی نیویورک میرفت و صحبت می کرد تا شاید اگر کسی زنده اس بتونه پیداش کنه.همچنین او سگش رو از دست میده چون مجبور میشه با یکی از ا.ن ویروسی ها مبارزه کنه و سگش هم ویروسی میشه و خود ویل سگش رو خفه میکنه. در این بین دختری به نامک آنا و پسر بجه ای به نام اتان از همون رادیویی که گفتم ویل رو پیدا میکنند،آنا به ویل میگه که کمپا انسانهای سالم رو میشه پیدا کرد ولی باید سفر کنیم ولی ویل میگه که همه مردن و هیشکی زنده نیست،آنا میگه خدا من رو راهنمایی کرد که رادیو رو روشن کنم،حالا هم یه احساسی بهم میگه که انسان های سالم هنوز وجود دارد،ویل با عصبانیت براش توضیح میده که اگه خدا وجود داشت این بیماری رو از رو زمین ور میداشت،پس خدایی وجود ندارد.(نویسنده:تو سختی هاست که انسان به مقداره ایمانش پی میبرد) در این موقع متوجه میشن که این افراد که جستجوگران تاریکی نام داشتند خانه ی آنها رو پیدا میکنند و اونها هم برای امنیت بشتر به آزمایشگاه ویل در زیر زمین میرسند ولی بعد متوجه میشن که ویل آنتی ویروس رو کشف کرده و یکی از جستجوگران تاریکی که زیر دست او در آزمایشگاه بوده بهبود پیدا کرده،در این موقع تمام جستجوگرهای تاریکی در پشت در آزمایشگاه جمع میشن.ویل هر چی سعی میکنه که براشون توضیح بده که دارو رو پیدا کرده اونا نمیفهمن و قصد دارن که این سه را بخورند.دذ این موقع ویل دارو را به آنا و اتان میده و با نرنجک بین جستجوگرهای تاریکی میره و همه را با انجار از بین میبره،ویل 8 دقیقه بعد از کشف بزرگش مرد. آنا واتان هم کمپ انسانهای سالم رو پیدا میکنند و آنتی ویروس رو به اونا میدن تا همه را دوباره درمان کنند.

 
 
 |    نوشته شده توسط جواد
 
 
   
 
 

کار تازه ی ایرج قادری که «پاتو زمین نذار» نام  دارد که داستانش در بارهی مردی ثروتمند می باشد که در آسودگی تمام زندگی میکند ولی در طیّ فیلم اتّفاق های می افتد که همه چیز را به هم میریزد.

بازیگران این فیلم:

شیلا خداداد،مهرانه مهین ترابی،مهدی سلوکی،میرطاهرمظلومی،سحر زنجانی،حشمت آرمیده،شهرام تیموریان،ایرج قادری

 

این طور که من شنیدم قراره که این فیلم تا آخر تابتستون اکران بشه،من که خیلی دوست دارم این فیلم رو ببینم،امیدوارم قشنگ باشه و تو ذهن ها بمونه...

 
 
 |    نوشته شده توسط جواد
 
 
   
 
 

فیلمی که امروز میخوام بگم beta house هستش!

کسانی که این فیلم رو دیدن الان دارن فکر میکنن که من چی میخوام بنویسم؟ من کلیت فیلم رو توضیح میدم.نمیشه که همه ی صحنه های فیلم رو تعریف کرد البته من میتونم بگما ولی مطمئن هستم که شما حوصله ی خوندش رو ندارید.خانه ی بتا خانه ای برای تفریح و رقصیدن دانشجو های  آنجا میباشد و هر شخص که بخواهد وارد این خانه شود باید پنجاه مرحله ای رو که رییس آنجا تعیین میکند انجام دهد این مراحل جذّاب و خنده دار که تموم میشد اون شخص وارد آن خانه میشد و به جورایی برادر اونها به حساب میومد،ولی در طرف مقابل خانه ی گیک هاست که مخالف خانه ی بتا هست و می خواهند که بتا رو از بین ببرند تا مشتریان خود را افزیش بدهند.

بعد از کلّی در گیری و کشمکش رییس خانه ی گیک ها به رییس خانه ی بتا ها پیشنهاد میده که یک المپیک بین دو خانه برگزار بشه،هر کی باخت خانه اش رو به اون یکی تحویل میده و میره رییس بتاها هم قبول میکنه و المپیک برگزار میشه که طی این مراحل جالب و خنده دار بالاخره بتا ها می برن و خانه ی گیک ها رو برای خودشون میکنند.

 

حالا دیدی میشه نوشتش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

به خاطر اینکه عکس نگذاشتم شرمنده همه ی سایت هایی که عکس داشتن فیلتر بود اگه دارید بهم بدید.

 
 
 |    نوشته شده توسط جواد
 
 
   
 
 

فیلم سنمایی سر آشپز رو این دفعه میخوام بنویسم،اوّل تعریف میکنم که کلیّت داستان چیه؟بعد یه ذرّه هم خودم نقد و بررسیش میکنم که چرا چنین فیلمی ساخته شده؟

داستان از این قراره که تو یه خوابگاه دخترانه چند تا دختر زندگی میکنند که برای درست کردن غذا یه  آشپز رو میارن که براشون غذا درست کنه،آشپز هم که مجارستانی هستش و از انگلیسی هیچی سر در نمیاره و اصلا" حرفهای اونها رو نمی فهمه در این بین آشپز مجارستانی از یکی از این دختر ها خوشش میآد و به زبان مجارستانی بهش میگه که دوسش داره ولی اون که نمیفهمه،بگذریم این آشپز هم برای اینکه غذا درست کنه یکی از این دختر ها رو میکشه تا با استفاده گوشت اون بتونه غذا درست کنه ولی دختر های دیگه اصلا" متوجه نبودنش نمی شن و چون بر اثر استفاده از موا مخدّر یا مشروب کلا" به چیزی فکر نمیکردند.اگر هم یاد دوستشون می افتادند.میگفتن که اون احتمالا" رفته بیرون برای گردش و خوشگذرانی و اگر هم نیاد تعجبی نداره بالاخره بعد از چند روز پیداش می شه.به همین منوال چند شب پیش رفت و هر کدام از دختر ها که به زیر زمین که محل آشپز خانه بود می رفتند.طعمه ی آشپز می شد و گوشت اون رو بقیه ی دختر ها می خوردند.در این بین یه پسر هم برای یاد دادن ریاضی به یکی از دخترها اومد تو خونه که تقریبا" دو سه روز هم موند.تا اینکه یک شب آشپز به اون دختر ی که بهش علاقه داشت به زبان مجارستانی گفت من میخوام تمام دوستات رو امشب بکشم.ولی دختره فکر میکنه که اون داره بهش یه جمله ی عاشقونه میگه و بهش میگه تو چقدر باحالی و از این جور حرفها دیگه.....

آشپز هم اونشب یکی یکی دختر ها رو از بین برد حتّی یکی از دخترها رو جلوی چشم یکی از دوستاش کشت،ولی چون اون از قرص روانگردان استفاده کرده بود فقط می خندید و متوجه موضوع نبود.آشپز اون پسره رو هم کشت.و بعد از اون یکی از دخترها که داستان رو فهمید قصد فرار از خونه رو داشت ولی نتونست چون همه ی در ها قفل بود اون دختر هم گرفت و با زنجیر بست و اون رو دار زد.و همه مردند به جز همونی که دوسش داشت.اون دختره که از خواب بیدار شده بود به سمت زیر زمین رفت و اون هم موضوع رو متوجه شد و متا سفانه آشپز اون رو هم کشت،و فردا صبحش که پلیس اومد متوجه شد که یکی از دختر ها زنده مونده و  اون رو به بیمارستان بردند تا خوب بشه و به اونا اطلاعات بده،ولی آشپز به صورت یه پرستار به داخل اتاق اومد و اون رو هم کشت.

در اینجا فیلم تموم میشه که تیتراژ پایانی نشون میده که آشپز به یه خوابگاه پسرونه میره و میخواد اونجا ..............

بررسی:من واقعا" نمیدونم چرا این فیلم ساخته شده؟از نظر هنری براش نمره ی صفر در نظر میگیرم.این فیلم رو نوشتم تا بگم که همیشه نباید فیلم های خوب رو اینجا نوشت بالاخره فیلم بدرد نخور هم باید بنویسیم،چون روش زحمت کشیده شده.

ولی چه کنیم که بی معناست یا حداقل از نظر من این طوریه! یعنی چی یه نفر بیاد تو خونه همه رو بکشه اونم به این طرز!!!؟من طرز کشتن دختر ها رو توضیح ندادم چون خودم هم نگاه نکردم انقدر صحنه های وحشتناکی بود که نمیشد نگاه کرد.با چاقوی آشپز خونه و چرخ گوشت و .....

خوب برای چی باید چنین فیلمی ساخته بشه؟من هر چی فکر کردم به این نتیجه رسیدم که کارگردان یه قشر خاصی رو برای دیدن انتخاب کرده و میخواد چیزی بگه ،ولی من اصلا" متوجه هدف و مقصود کارگردان نشدم.

پیشنهاد میکنم این فیلم رو نبینید.      

 

 
 
 |    نوشته شده توسط جواد
 
 
   
 
  فیلم سینمایی 30days of night

فیلمی که این دفعه میخوام بنویسم.یه فیم ترسناکه من که زیاد نترسیدم بلکه آخرش هم گریه کردم.خیلی قشنگ بود،داستان از این قرار بود که تو قطب شمال 30روز خورشید طلوع نمیکنه و شب میشه با رسیدن این اغلب کسانی که اونجا بودند.به مسافرت میرفتند و خیلی از افراد هم تو شهر(بارو) میموندن،رییس پلیس اونجا اسمش ابن بود که با استلا همکارش تریپ ازدواج ریخته بودند ولی به دلایلی از دست هم ناراحت بودند که در این سی رزو استلا هم میخواست بره و اونجا نباشه وی چون دیر به هواپیما رسید مجبور شد برگرده و اونجا بمونه،ابن و استلا متوجه خرابکاری هایی میسن که تا کنون رخ نداده و میفهمن که آدمخوار ها به شهر اومدن و تو همون روز های اوّل آدم خوار ها کلّی از ساکنین رو میخورن و روش خوردن اونها هم به صورتی است که رویرف میوفتن و از ناحیه گردن شخص مورد نظر را جراحت میدن و خون او را می خورن و بعد بدن رو میخورن.این آدم خوارها سرعت فوق العاده ای تو حرکت داشتند و میتونستن که شخصی را از کنار خانواده اش چنان میربودند که اطرافیان هیچ چی متوجه نمی شدند و فقط متوجه می شدند که اون شخص الان دیگه نیست و شخصی با سرعت باد اون رو برد.تو فیلم رییس پلیس ابن واستلا یه جای امن برای زندگی پیدا میکنند که چند نفر دیگه هم با اونا هستند که برادر ابی هم تو اوناست ولی تعداد 10 یا زیر 10 میباشد که اونها تا روز 18 دوام میارند ولی بعد از آن به مغازه ای میروند تا چیزی بخورند آخه آدمخورها وقتی برف می آمد پیداشون نمیشد و اونها می تونستن به جای دیگر در شهر بروند.در مغازه دختر بچه ای رو میبینند که شبیه آدمخورها شده و متوجه میشن که آدمخورها فقط نمیخورن بلکه میتونن افراد را شبیه خود بکنند.همین فکر مبارزه میکنند که استلا میگه فکر کنم این ها به نور خورشید حساس هستند و میمیرند،من به ایستگاه میرم و اونجا چراغی که فرابنفش تولید کنه داریم و میارم.ابن میگه نه و خودش میره و تو راه هم سرو صدا میکنه تا آدمخوار ها بیان دنبالش اونجا هم چراغ رو امتحان میکنه و میبینه که درست کار میکنه و بوسیله آن آدمخواری را می سوزاند.ولی آدم خوار ها ژنراتور ها رو از کار میندازن و دیگه نمیتونند که با اونا مبارزه کنند.اونا هم تا روز 27 همجنان زنده اند و 6 نفر می باشند که یکی از آنها از ابن خواهش میکند که او را بکشد که او خانواده اش را از دست داده و دیگه نمیتونه که زندگی کنه و ابن هم او را میکشد.که اینجا اونها میشن 5 نفر در این موقع اونا یکی دیگه به اسم بیل را به وسیله ی نور چراغ قوه ای که او از خانه اش می اندازد،پیدا میکنند و متوجه می شوند که او خانواده اش را خود کشته تا به وسیله ی آدم خورها خورده نشوند. در روز 29 که بیلی هم به وسیله ی آدم خوری گاز گرفته میشه ولی نمیمیره ابن هم که میبیبنه اون داره اذیت میشه با تبر خودش بیلی رو میکشه در این موقع چون استلا برای نجات بکب از دخترها به زیر کامیونی رفته با بی سیم به ابن میگه که از سرما داره میمیره ابن هم تصمیم میگره که نجاتش بده برای این کار هم شاید باورتون نشه به این میگن عشق واقعی؛میره یه آمپول ور میداره و با خون بیلی پرش میکنه چون بیلی به وسیله ی آدمخوری گزیده شده بود خونش مثله اونا شده بود،و او امپول رو به خودش میزنه تا مثله اونا بشه و بعد از برادرش جیک میخواد که از استلا به خاطر اون مواظبت کنه و اون میره بیرون و با سر دسته ی آدمخورا درگیر میشه آدمخورهئمی فهمه که اون شبیه خودشون هست و اون رو نمیکشه.ولی در طی مبارزه استلا از زیر ماشیتن میاد بیرون و میره ولی مبارزه هنوز ادامه داره،ابن هم در مبارزه با سر دسته ی آدمخورا پیروز میشه و آدمخورای دیگه همه در میرن،استلا به ابن میگه چرا با خودت این کار رو کردی،ابن میگه بهتره من با اونا برم ولی استلا نمیزاره و میگه میخوام طلوع خورشید رو با هم بینیم ولی اگه ابن طلوع خورشید رو میدید از بین میرفت،با این وجود ابن در کنار استلا روی یک بلندی میشینن و طلوع خورشید را ظاره میکنند،ولی غم انگیز ترین صحنه همین جاست که ابن در آغوش استلا به خاکستر تبدیل میشه که هر چقدر من توضیح بدذم تا خود فیلم رو نبینید نمیتونید حسش کنید پیشنهاد میکنم هر جور شده بینیدش خیلی قشنگه،...      

 
 
 |    نوشته شده توسط جواد
 
 
   
 
 

be cool فیلم سینمایی 

فیلم سینمایی be cool

این فیلم جالب و دیدنی که معنی اسمش یعنی خونسرد باش راجع به موسیقی است و درآمد های حاصل از اون تو این فیلم یک تهیه کننده فیلم و سریال یه دختر رو که تو کاواره ها می خونه رو کشف میکنه،تصمیم میگیره براش اسپانسر جور کنه تا بتونه آهنگ هاش رو براش بسازه و خود او که "چیل پاولر"نام داشت و نقش اوّل فیلم بود اسپانسر و چیل هم تصمیم می گیرن که با خواننده ای معروف که او را از قبل می شناختند صحبت کنند تا به اصطلاح با دخترک قصه ی ما یه فیت (feat) بده و باعث بشه که او مشهور شه ولی داستان هایی که این فیلم رو قشنگ میکنه گروهک های گانگستری است که برای رسیدن به دخترک تلاش میکنند چون او صدایی خوب دارد و میتواند با صدایش پول آفرینی کند.در حین فیلم گروه های گانگستری هم به یکدیگر مبارزه میکنند ولی چیل با تمام هوش و ذکاوت در مقابل آنها ایستادگی می کند و بدون اینکه جایی از فیلم اسلحه ای به دست بگیرد با همه مبارزه می کند.او حتی برای قسمتی از کارش مجبور میشه که با یک گروهک سیاه پوست ((nigro همکاری کند جالبی این فیلم رو میشه از میخ شدن دادشم فهمید اون هیچ وقت شبها بیدار نمیمونه و بعد از 12 میخوابه ولی این فیلم رو تا آخرش دید بس که جالب بود.(آخه ما ساعت 11:45 سی دی رو گذاشتیم که مدّت فیلم هم 119:33دقیقه بود)

راستی اینم بگم که تو فیلم چیل هم عاشق اسپانسر میشه ولی تو فیلم زیاد به این موضوع پرداخته نمیشه و بعد از اینکه دخترک با خواننده ی مشهور فیت میده و اون دخترک به عنوان بهترین خواننده انتخاب میشه فیلم به پایان میرسه.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط جواد
 
 
   
 
 

فیلم جدید«یک اشتباه کوچولو»به کار گردانی محسن دامادی در همین روزهاست که به روی پرده برود و اکران شود و داستان این فیلم این است که دو شخصیت مختلف جامعه را نشان می دهد وکه دارای اختلاف طبقاتی هستند.و داستان هایی که در فیلم رخ می دهد باعث می شود که این دو جای هم دیگر را عوض کنند و داستان هایی که در پی فیلم رخ میدهد جالب میشود که یادم رفت بگم این یه فیلم طنزهستش و بازیگرای آن:امین حیایی،محمد رضا شریفی نیا،مریلا زارعی،شیلا خداداد،نادر سلیمانی فر،روشنک عجمیان،امیر احمدی،سید ابراهیم بحرالعلومی و مژگان بیات هستند.

 
 
 |    نوشته شده توسط جواد
 
 
   
 
 

مسعود ده نمکی رو دیگه بعد از اخراجی ها همه میشناسن،او کارگردان خیلی خوب برای سینما ایران خواهد بود و من مطمئن هستم که کارهای او در آینده خیلی بهتر خواهد شد،البته همین الان هم کارهای او (فقر و فحشا،و اخراجی ها )خیلی عالی هستند.

او میخواهد اخراجی ها 2 را نیز درست کند.بعد از ماه رمضان امسال اخراجی ها 2 کلید میخورد.امیدوارم اخراجیها 2 هم مثل اخراجیها خوب و قشنگ باشه و تو روزای اوّل فروش زیادی بکنه.

ولی چندتا از بازیگران دیگر هم قرار است که به این گروه اضافه شوند که چون آمار دقیق ندارم و هنوز مطمئن نیستم که قرارداد هاشون 100% شده یا نه نمی نویسم .

گفته می شد که بعضی از نهاد ها با ساختن اخراجیها 2 مخالف هستند و کار شکنی میکنند که ده نمکی خودش گفت که هیچ سازمان یا نهادی چنین کاری نکرده و همچنین گفت که من فکر می کردم به خاطر اخراجی ها 1 ، کار برای باید اخراجی ها 2 باید آسان تر و راه هموارتر میشد که خلاف این به وجود آمد.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط جواد
 
 
   
 
  يه چيزايي جديدا شنيدم که نميدونم درسته يا نه؟ولي چون خبر خوبيه مينويسم تا شما هم يه ذره خوشحال بشيد .
شنيدم که قراره تو تهران 25 تا سالن سينما جديد بسازن که 2 تاش براي اجراهاي فرهنگي مثله تئاتره و 23 تاش هم براي سينما است .
اميدوارم که هر چه سريع تر اين سالن ها افتتاح شن و شروع به کار کنن.
و همچني اميد وارم که اين فرهنگ بين مردم ما رايج بشود که فيلم ها را در سينما ببينند و سي دي هاي پرده اي يا دزدي را نگاه نکنند که اين کار به سينما و سينماگران ما لطمه وارد ميکند .
به اميد رسيدن به سينمايي در سطح دنيا......... 
 
 
 |    نوشته شده توسط جواد
 
 
   
 
  چندي است که با خبر شديم هنر مند خوب سينماي ايران خسرو شکيبايي دار فاني را وداع گفته و بال به سوي پروردگار خويش گشوده پيکر خسرو شکيبايي در روز يکشنبه سي ام تير ماه 1387 از مقابل تالار وحدت به سمت قطعه ي هنر مندان تشييع شد.
اتفاق هايي که در اين مراسم رخ داد جالب بود و صحبت هايي که شد واقعا قشنگ بود که ميخوام به چند مورد از اون ها اشاره کنم.
محمد حسين صفار هرندي(وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي)در اين مراسم سخنراني کردند ولي چون جمعيت زياد بود حرفهايش نصفه کاره موند او گفت:از خسرو شکيبايي تصويرروشني در جامعه نقش بسته و جاودانه شده است او همچنين گفت که هنرمندان به دو دسته تقسيم ميشوند يکي آنهايي که از هنر حيثيت ميگيرند و دوم آنهايي که به هنر حيثيت مدهند .خسرو شکيبايي از جمله هنر منداني بود که به جريان هنري حيثيت بخشيد.
پرويز پرستويي که مسئول برگزاري مراسم بود گفت:اگر شکيبايي را دوست داريد ساکت باشيد و مهرباني خود را نشان بدهيدو ادامه داد که:چون اين مراسم را همه ميبينند بايد نظم را رعايت کنيد و پرستئيي متني را در مورد خسرو شکيبايي خواند.
ايرج راد به سن رفت و سخنراني کرد و از مردم تشکر و قدر داني کرد و نسبت به مرگ شکيبايي ابراز تاسف کرد و گفت که شکيبايي يکي از افتخارات هنر ايران بود ما براي داشتن کسي مثله او بايد خيلي صبر کرد.ايرج راد در ادامه گفت:سال 48بود که شکيبايي با گروهي به همراه هادي اسلامي به اداره تئاتر  آمد و نمايشنامه اي را به نام "روسري قرمز"اجرا کرد.ازآن سال  تا زمان بازنشستگي اش او همچنان در ادره تئاتر بود،تا اينکه به سينما رفت و در سينما افتخار آفريني کرد.
نام فرزند شکيبايي پوريا شکيبايي است که به درخواست پرستويي به سن رفت و سخنراني کرد و از جمعيت حاضر به خاطر حضورشان تشکر کرد و ابراز کرد که پدرش الان حضور دارد و به خاطر حضور شما عزيزان نيز خوشحال ميباشد.
اتفاق جالب و مهم ديگري که رخ داد خواندن تصنيف"بهار دلنشين"توسط حسين بختياري دوست آنمرحوم بود
لازم به ذکر است که نيروي انتظامي رفتار نه چندان دوستانه اي با خبر نگاران و عکاسان پيشه کرده بود
در پايان مراسم پيکر او در ميان جمعيت زياد در قطعه ي 144 هنر مندان دفن شد.
روحش شاد
 
 
 |    نوشته شده توسط جواد
 
 
   
 
  سلام
ميخواستم يه سايت رو معرفي کنم اونم سايت وبزستها اين سايت که داراي يک انجمن ميباشد.انوع آموزش هاي مفيد را دارا ميباشد و مکاني است براي بحث و يادگيري مطالب که در اين مکان شما ميتوانيد آموخته هاي خود را در دسترس ديگران قرار دهيد و همچنين از اطلاعات افراد ديگر نيز استفاده کنيد.
اين سايت داري بازي هاي آنلاين ميباشد که شما ميتوانيد با رقابت با افراد وبزيست از اينترنت لذت برده و ساعات خوشي را سپري کنيد.
بخش ادبي و هنري اين سايت واقعا جالب و قشنگه که داره پيشرفت ميکنه.
شما ميتونيد در بازارچه ي سايت فعاليت کنيد و يک مغازه ي آنلاين ميباشد
شما ميتوانيد وبلاگ يا سايت خود را معرفي کنيد تا ديگران از آن استفاده کنند.
و مهم تر از همه مسابقه ي اين سايت ميباشد که با فعاليت بيشتر بدون قرعه کشي شما ميتوانيد جايزه ببريد.
مطمئنا اگر شما از اين سايت ديدن کنيد شيفته ي آن ميشويد و حاضريد کل وقت خود را در آن صرف کنيد.
از شما دعوت ميکنم که اي سايت رو ببينيد.
اگر ميتوانيد شما هم مثله من اين سايت رو لينک کنيد تا با ورود افراد جديد واستفاده از اطلاعات اونها بتوانيم خودمان را بالا بکشيم
 براي استفاده از اين سايت اينجا کليک کنيد
 
 
 |    نوشته شده توسط جواد
 
 
   
 
 

 

 

تنها چیزی که می تونم راجع به این فیلم بگم اینه که گریه کردم، با دیدن این فیلم گریه کردم در حالی که این فیلم چیزی به عنوان غم و اندوه نداشت. از شادی گریه کردم.

 

داستان فیلم:

فیلم با این جمله شروع می شه:"اولین بار که مُردم 27 سالم بود و سرباز بودم و فکر می کردم زنده ام در حالی که مرده بودم"

داستان از این قراره که تیری به سر سربازی به اسم "جک استارکس" (Adrien Brody) که 27 سال داره برخورد می کنه که باعث فراموشیه موقت اون می شه. روزی که داشت توی جاده ای که هیچ کس نبود قدم می زده با دختر بچه ای به اسم "جکی"(Keira Knightley) آشنا می شه که مادرش "جین" مست کنار خیابون افتاده و ماشینشون خراب شده بوده. دختر بچه با حسی که از اون مرد پیدا می کنه پلاک شناسایی مرد رو ازش برای یادگاری می گیره. جک به اون ها کمک می کنه و می ره و سوار یک ماشین تو راهی می شه که یک دزد سوار اونه و دزد توی راه پلیسی رو می کشه که با فراموشیه جک قتل به گردن خودش می اوفته و اون رو به کلینیک بیماران روانی می فرستن.

جک تحت آزمایشات دکتری به اسم "بکر" قرار می گیره و با یک جاکت توی سرد خونه ی مرده ها زندانی می شه و از سال 1992 به سال 2007 سفر می کنه. و خودش رو جلوی در کافه ای می بینه. دختری از کافه بیرون میاد و اون رو سوار می کنه و برای اینکه شب عیده و جک نمی دونه کجا می خواد بره. جک رو به خونش می بره تا از سرما یخ نزنه. در اونجا جک پلاک خودش رو می بینه و می فهمه اون دختر جکیه و دختر بخاطر فضولی اون رو بیرون می کنه. و جک در سال 1992 بیدار می شه. اتفاقات طوری رخ می دن که جک چند بار دیگه به اون سال سفر می کنه و جکی اون رو باور می کنه و در همون حین زمان مرگ خودش رو می فهمه و با جک برای همیشه وداع می کنه و می گه این آخرین باره که من توی اون جاکت می رم. در سال 1992 با اطلاعاتی که از سال 2007 داشت به دکتری به اسم "لارنسون" کمک می کنه که "بابک یزدی" پسر دوستش "جمیله" رو از بیماری نجات بده. اون دکتر هم به جک کمک می کنه که بتونه نامه ای برای جین بنویسه و به در خونشون ببره که در اون نامه نوشته شده بود:"تو یک روز که مستی با آتش سیگارت می میری و دیگه هیچ وقت دخترت روی خوشی رو نمی بینه. جکی رو دیگه "پتال" صدا نزن چون خوشش نمی یاد". جک بر می گرده . جکی کوچولو و مادرش پشت سر اون گریه می کنن. جک به جکی می گه:"همیشه خوب باش". جک در راه برگشت به کلینیک پاش لیز می خره و ضربه مغزی می شه و در آخرین لحظه به دکتر می گه من رو با جاکت توی سرد خونه بذارین. اون هام این کار رو می کنن و جک باز هم در سال 2007 بیدار می شه جلوی همون کافه و دوباره همون دختر سوارش می کنه. با این تفاوت که این بار یه خانوم دکتره و مادرش هم زنده است. و این بهشت جک می شه.

 

"من توصیف این فیلم رو از بهشت و جهنم تحسین می کنم. بهشت و جهنم همین جاست"

 

 

Year:

  2005

Stars:

  Adrien Brody, Keira Knightley, Jake Broder, Fish, Kris Kristofferson, Jennifer Jason Leigh, Jason Lewis, Kelly Lynch, MacKenzie Phillips, Brad Renfro

Directed by:

  John Maybury

Cinema release date:
  13/05/2005
Running time:
  103 mins
Distributor:
  Warner Bros

 

the jacket

 

the jacket

 
 
 |    نوشته شده توسط جواد
 
 

pctfx3.1

Desert Fix Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي زيباي وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Web Hosting

میزبانی میزبان هاست دامین هاستینگ دامنه دومین